سلام. سه شنبه با بهترین آدم دنیا توی ماشین من نشسته بودیم و هیچ جای خاصی نمی رفتیم. انقدر راحت بودم...؟ انگار هیچ کس نبود ولی همه بودن. یعنی احساس امنیتیو داشتم که آدم وقتی تنها می ترسه و یهو یه نفر آشنا میاد پیدا می کنه.
ما با هم نوشابه ی گازدار انگور قرمزخوردیم که بوی آدامس خرسی می ده. بهترین آدم دنیا از این طعم نوشابه خوشش اومد.بعد یه سیگار کشید.
بعد با هم از بالا یه پارکو نگاه کردیم. بعد اون بند دوربین منو بهش وصل کرد.بعدشم موقعی که برگشتیم گفت که اون راننده تاکسیا همیشه چی میگن. اون بهترینه.

No comments:
Post a Comment
Note: Only a member of this blog may post a comment.