سلام من از جمعه ها خیلی بدم میاد. مخصوصا که واسه فرداش کار و تکلیف انجام نشده داشته باشم. مث الان. یعنی هم باید کار کنم هم بوی جمعه و اون آدم نچسب و کسل کننده رو تحمل کنم.
دوست داشتم الان جمعه بود ولی اینجا نبودم. سرمام نخورده بودم مث الان.توی خونه ی خودم بودم که روشن روشنه. با بهترین آدم دنیام زندگی می کردم. دی وی دی نگا می کردیم بعد زنگ می زدیم به دوستامون که شب با هم بریم بیرون. یا اینکه میومدن خونه ی ما که کلی پنجره داره با هم کارت بازی می کردیم.
یا اینکه می رفتیم بیرون از حراج دبنهامز لباس می خریدیم. یا ازون تی شرت گل گلیای منگو می خریدیم که کم رنگه. آره این خرید کردن از همه چی بیشترخوش می گذشت. کاش فقط الان مجبور نبودم اینجا باشم.
داشتم یه آهنگ گوش می کردم ولی حواسم به شعرش نبود. همین الان. یهو وسط فکرام یه تیکه شو از همه واضح تر شنیدم: اگه بال داشت حتما حتما پرواز می کرد می رفت! فک کردم آره اگه بال داشتم حتما حتما حنما پرواز می کردم می رفتم
...

No comments:
Post a Comment
Note: Only a member of this blog may post a comment.