سلام. همیشه از زیر نوشتن دررفتم چون می ترسیدم کسی نوشته هامو بخونه. تا اینکه یه بار نوشتمو اونی که تحملش سخته همه شونو با صدای بلند خوند. من داشتم نابود می شدم اما اون همه رو خوند.
هیچ چیز بدی ننوشته بودم اما تنها کسی که نوشته هامو ازش قایم می کردم همین آدم بود.
دیگه هیچ وقت نتونستم با رمز و کنایه و استعاره نوشتنو ترک کنم. دیگه یا ننوشتم یا رمزی نوشتم یا همونیم که نوشتمو فرداش پاک کردم. ترس و توهم لو رفتن هر نوشته ای حتی یادداشت کارای روزمره هنوز باهام هست.
خیلی سخت با خودم کنار اومدم که دوباره بنویسم چه بلاگ چه همون یادداشت کارای روزمره و برنامه ریزی روز بعد
کاش اینا رو پاک نکنم... .

No comments:
Post a Comment
Note: Only a member of this blog may post a comment.